قهرمان ميرزا عين السلطنه
6821
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
افواها گفتند چهار چيز خواسته : آزادى عقايد و جرايد و مطابع ، مرخصى اشخاصى كه محبوس شدهاند . پاره پاره كردن اعلان و چلوار ظهر بازارها اغلب بسته شد و جمعيت حركت كرد . آنچه اعلان جمهورى ، تياتر و غيره و آن چلوارهاى بزرگ اعلان جمهوريت و ميتينگ ديروز بود نه در عرض راه خود بلكه در تمام شهر پاره پاره كردند . اين جمعيت به ميدان بهارستان وارد [ شد ] و چون صحن بهارستان مملو جمعيت بود در را بستند . باز مردم متقاعد نشده درخواست دخول كردند تا به قدر كفايت و گنجايش محل راه داده تتمه را مانع شدند . تشبثات سردار سپه رئيس نظميه خودكشيها كرد براى پراكندگى مردم اما نتيجه جز فحش و ناسزا نبود . شهرت داشت كه قرب هزار نفر نظامى به لباس غيرنظامى و اسلحهء مخفى وارد مىشوند . خالصىزاده نطقى كرد كه مردم اگر بزنند ، بكشند هيچ اقدامى در دفاع نكنيد كه حرف حق شما پايمال شود . ساكت باشيد ، صبور باشيد ، خدا و رسول با شماست . بعد به رئيس نظميه گفت همه را تفتيش كن ، هركس از همراهان من اسلحه دارد بگير . او اقدام به اين امر نكرد ، اما كسى هم گويا اسلحه نداشت ( درست تشبثات آقاى سردار سپه مثل محمد على شاه در باغ شاه ، به تلگرافات جبرى ولايات و امير بهادر و سيلاخورى و قاطرچى و غيره مىماند . ) شيخ عبد المجيد ( مينوچهر ) سه به غروب مانده من از خانه حركت به سمت خانهء عميد الدوله كردم . اما از خيابان پستخانه سمت بهارستان رفتم تا ببينم چه حكايتى است . وارد ميدان بهارستان شدم . شيخ عبد المجيد را با جمعى دم در مجمع مخفى سوسياليستها ديدم ( تابلو ندارد زيرا در ذيل كتابچهء مرام آنها آقاى آقا سيد ابو الحسن مرقوم داشته هركس به اين عقيده باشد مهدور الدم است . ) سلام كرد گفتم جلوى جمع سوسياليستها چرا نشستهاى . گفت براى آنكه خرابش كنم . ديدم جمعيت جلوى مجلس تا نزديك خانهء مرحوم افخم الملك « 1 » و
--> ( 1 ) - افخم الملك لقب يوسف خواجه نورى فرزند نظام الملك . ( م . سالور )